الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
293
الغدير ( فارسى )
3 ابو محمد صورى ( حدود 339 - 419 ) - مهرت گرامىتر رازى است كه در دل نهفتهام و نفيستر گنجى كه در سينه دارم . - شعلهء عشقت تاروپودم بسوخت ، ديگر آتش دوزخ را به چيزى نشمرم . - آن روز كه فرمان غدير صادر شد ، مكر و خيانت آن قوم برملا گشت . - پيامبر به خطابه برخاست و فرمانرواى آنان را معرفى كرد . - بازوى على برافراشت و گفتنىها بگفت ، اما آنان راه خلاف گرفتند . - در آن محفل به شادى و سرور پرداختند و در دل نغمههاى دگر مىنواختند . - روز غدير كينهاى در دلها بينباشت كه چون برملا شد ، هرچه بود از ميان برداشت . - واى كه چه روزهاى شوم و سياهى در پى داشت ! - چند تن با مكر و فسون راه خيانت هموار كردند و دنياى فريبكار آنان را بفريفت . - اين خطايى نبود كه به خود نويد داده ، گويند : خداى مهربان بخشايشگر خطاهاست . دربارهء اهل بيت گويد : - چشمانى آشوبگر كه خواب از چشمها ربودند و هردلى را مفتون خود ساختند . - آرزوى جهانيان بودند و آفت جان همگان . - دلى دارم كه حوادث روزگارش برآشفت و از چپ و راست به خاك و خونش كشيد . - شور درون را از همگان پنهان كردم و اشك رخسارم آتش دل را برملا ساخت .